الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
263
الغدير ( فارسي )
مكه ) به مسافر مىگويد : من پس از رفتن تو با هند ازدواج كردم . مسافر از اين خبر ناراحت مىشود و بيماريش شدت مىگيرد و لاغر و نزار مىگردد . به او توصيه مىكنند بدنش را داغ كنند . خونگير و داغگرى مىآورند . خونگير در حالى كه او را داغ مىكند تيز مىدهد مسافر مىگويد : هنوز آهن در آتش است و ستور تيز مىدهد . و سخنش ضرب المثل مىشود و نشر مىيابد . آنگاه مسافر از عشقى كه به هند داشته جان مىسپارد . كلبى مىگويد : « هند » از زنانى بود كه با غلامانشان رابطه داشتند و به مردان سياه علاقه داشت ، به همين جهت هر گاه بچهء سياهى مىزائيد او را مىكشت . و مىگويد : در زمان خلافت معاويه ، ميان يزيد بن معاويه و اسحاق بن طابه مشاجره اى در حضور وى در گرفت . يزيد به اسحاق گفت : براى تو اين خوبست كه همهء قبيلهء بنى حرب به بهشت درآيند . يزيد با اين حرف كنايه به مادر اسحاق زد كه به داشتن رابطهء نامشروع با يكى از مردان قبيلهء بنى حرب متهم بود . اسحاق در جوابش گفت : براى تو اين خوبست كه همهء عائله بنى عباس به بهشت درآيند . يزيد معنى حرف او را نفهميد اما معاويه فهميد . چون اسحاق برفت ، معاويه به يزيد گفت : چطور پيش از اين كه بدانى مردم دربارهء تو چه حرفها ميزنند زبان به طعنهء مردان مىگشائى ؟ گفت : مىخواستم او را دشنام دهم . گفت : او نيز همين منظور را داشت . پرسيد : چطور ؟ گفت : مگر نمىدانى بعضى از قريش در دورهء جاهليت مىپنداشتند كه من فرزند عباسم ؟ ! يزيد سخت ناراحت گشت . شعبى مىگويد : رسول خدا ( ص ) در فتح مكه در سخنى با هند به چيزى از اين ماجرا اشاره داشته است ، زيرا چون هند براى بيعت آمد - و قبلا پيامبر ( ص ) خونش را هدر شمرده بود - پرسيد : به چه مضمون با تو بيعت كنم و چه تعهد بدهم ؟ فرمود به اين مضمون كه زنا نكنى . با ناراحتى گفت : مگر آزاد زن هم زنا مىكند ؟ ! پيامبر خدا ( ص ) او را بشناخت ، و نگاهى به عمر انداخت و لبخندى زد . « زمخشرى در « ربيع الابرار » ( 1 ) بخش « خويشاوندىها و نسبتها و دودمانها و
--> ( 1 ) - چندين نسخهء خطى از اين كتاب را ديدهام از جمله نسخهء خطىيى كه در كتابخانهء ادارهء اوقاف بغداد به شمارهء 388 ثبت است .